بیانات حضرت آقای مجذوب علیشاه در خصوص عید فطر

on .

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

 نوبت به اولیا که رسید آسمان تپید.

همه ی مشکلات دنیوی و اخروی، حالا همه چیز سیاسی شده است. البته سیاست به معنای صحیحش یعنی اداره ی جامعه و البته اداره ی هر امری، هر سازمانی یک راس می خواهد که اگر آن راس الهی باشد، مثل زمان پیغمبر و علی همینطور شیخین که نه اینکه مورد تایید کامل هستند، نه! ولی علی در کارشان نظارت می کرد. ما از این جهت اگر هم تاییدی از شیخین یعنی ابوبکر و عمر می کنیم، نه از اینکه همه کارهایشان خوب است، از آن کارهایی که تحت نظارت علی بود. چون ما عادت کردیم هر که کار بدی کرد، دیگر همه چیزش را فراموش می کنیم، نه! اینها کار بد کردند علی هم بالای سرشان بود قبول کرد، چیزی نگفت. بهرجهت این است که سیاست به معنایی که از قدیم هم فلاسفه و بزرگانی می گفتند علی بهترین سیاستمدار بود از نوعی که ما می خواهیم و معاویه از نوعی بود که ما نمی خواهیم و می گوییم در آن سیاست دخالت نمی کنیم،  خیلی مرد زیرکی بود اگر امروز بود چرچیل را هم گول می زد. اما این سیاستی که ما می گوییم، یعنی گرداندن جامعه به نحوی که این مدیر می خواهد خودش ارباب بشود و کاری ندارد که چه می خواهد بشود؟ همانطوریکه معاویه بعد از آنکه صلح نامه را نوشت و تمام شد آمد وارد کوفه شد، رفت بالای منبر گفت: مردم، من به نماز و روزه شما کار ندارم هر طور می خواهید نماز بخوانید هر طور می خواهید روزه بگیرید، من آمده ام بر شما حکومت کنم. حالا می گویید با حقه بازی آمدم؟ هر چی! آمدم. بالاخره آمدم بر شما حکومت کنم و هر کسی از این حکومت من سر بپیچد من مجازاتش می کنم. البته بعد عملاً نشان داد که بیت المال هم در اختیارش است، یعنی مال شخصی می دانست. همانطوریکه از مال شخصی خودش هر کاری می خواهد می کند از بیت المال هم می کند. این اعتقاد ، مسلماً غلط است. ولی یک فایده برای مسلمان ها داشت و آن این است که هیچ کس از این خلفای جور که مردند آن اندازه ثروتمند نبودند. عثمان، از قدیم ثروتمند بود همه ی ثروتش را هم بیشتر در راه اسلام و ... خرج کرد ولی مثلاً عبدالرحمن بن عوف قوم و خویش عثمان بود آنقدر ثروتمند شده بود که بعد که ورثه می خواستند ماترک او را تقسیم کنند اینقدر مشهور است، نوشته اند. بنابراین شما وقتی مطابق آنچه که فکر صحیح دینی توصیه می کند دیگر نگران نباشید. برای اینکه مثلاً کسی می گوید: آقا ما یک شنبه را عید گرفتیم، اگر معلوم بشود که دوشنبه عید است چکار کنیم؟ گفتیم: اولاً دیگر معلوم نمی شود چون معلوم شده که یک شنبه عید ماست . چطور معلومی؟ قدیمی ها می گفتند که تمام زندگی بشر از گردش ستارگان و بخصوص گردش ماه و خورشید و ستارگان سرچشمه می گیرد. ستارگان هستند که ما را اداره می کنند. ولی بعد هم اسلام آمد و هم دانشمندان گفتند: نه آقا. آنها هم مثل ما یک مصنوعات الهی هستند، به قول خود خیام که این رباعیش را بارها خواندم:

درگوش دلم گفت فلک، پنهانی

حکمی که قضا بود ز من می دانی؟

در گردش خویش اگر مرا دست بدی

خود را برهاند می ز سرگردانی

بنابراین ما تابع هیچ کدام از ستارگان و اینها نیستیم. تابع ماه  و خورشید هم نیستیم. تابع امر الهی هستیم که گفته است: اینقدر روز یا سی روز یا بیست و نه روز روزه بگیرید. حالا از کجا بفهمیم سی روز یا بیست و نه روز؟ گفتند: نگاه آسمان کن. اگر ماه را دیدی آن وقت دیگر روزه ات تمام می شود. ماه اثری ندارد، خورشید اثری ندارد، این خواسته ی ماست. بنابراین ما اگر به طریق صحیح خواستیم یک شنبه عید بگیریم همان روز عید است؛ نه دیروزش عید است نه فردایش عید است. ماییم که تصمیم می گیریم. هیچ تبعیتی هم از هیچکس نداریم، بتعیت فقط از امر خدا داریم. اینکه گفتیم همه چیز سیاسی شده همین است که ما اگر هر کار بکنیم اگر این رستوران بخواهیم برویم، می گویند: این تابع فلان کس است، آن رستوران خواهیم برویم می گویند نه. ما تابع امر خدا هستیم و هر کسی هم بخواهد تابع امر خدا باشد با ما همراه است. نه ما تابع او هستیم و نه او تابع ما، این را بدانید. چون بعضی ها نگران بودند اگر دوشنبه عید می گرفتید، در آنها هم این نگرانی بود؟ خدا که نخواسته ما را سرگردان کند. هم یکشنبه ای ها سرگردان بشوند هم دوشنبه ای ها. نه ! خداوند می گوید: این حرف ها را ول کنید. خودتان با هم باشید. حالا این حرفی را که باید همه مسلمین داشته باشند و بفهمند متاسفانه توجه نمی کنند. ولی ما ان شاء الله توجه خواهیم کرد.

یک مثالی زدم و گفتم در یکی از شهرستان ها که حسینیه ساخته بودند یکی از آقایان از فقرای خوب گفته بوده اینجا قبله اش کج است. به جای اینکه اینطوری باشد آنطوری است. فقط کمی کج است و نمی آمد آنجا نماز بخواند. گفتم: هر چه نمازهایی با آن قصد که حسینیه قبله اش کج است خوانده باشی، باطل است. نماز را باید در همین حسینیه ی قبله کج بخوانی. مگر خداوند نمی توانست از اول بگوید که خانه کعبه را قبله بگیرید. اول مسلمین رو به بیت المقدس نماز می خواندند بعداً در مدینه دستور داده شد که رو به کعبه است، وسط نماز پیغمبر به این طرف برگشت، که خیلی ها، آنهایی که از همین قبیل بودند که گفتند: قبله کج است. عده ای به پیغمبر داد و بیداد کردند. آیا می شد اینها بگویند اگر قبله از این طرف است پس آن نمازها باطل است، اگر قبله از آن طرف است؟ نه. قبله همان جایی است که خدا بگوید.

بعد خداوند جواب اینها را داد. گفت مثل اینکه پیغمبر هم مثلاً به خدا عرض کرده باشد که: خدایا به من اینطور می گویند. من چه جواب بدهم؟ به من بگو که چرا این کار را کردی؟

در مورد «چرا» هم این یادتان باشد که من گفتم دو نوع «چرا» هست. یک وقت «چرا» یعنی بازخواست می کند چرا چنین کاری کردی؟ این « چرا» در کار خدا هرکز نکنید. بازخواستی ندارد. یک وقت «چرایی» که واقعاً می خواهیم بدانیم چرا اینطوری شد؟ الان هم می گوییم چنین و چنان؟ چرا اینطوری شد؟ می خواهید بفهمید. این « چرا» را اگر با خلوص نیت بکنید خدا جواب می دهد. ولی آن «چرا» را اگر بگویید خدا می زند توی دهانتان.

حالا منظور پیغمبر هم شاید یک چرا در دلش بود. خدا گفت: قَد نَری تَقَلُّبَ وَجهِکَ فَی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیِنَّکَ قِبلَهً تَرضاها(2). در این آسمان ها و در آن آسمان ، ما دیدیم که رویت به جانب مکه است. حضرت علاقه مند بود. در واقع داری این طرف نماز می خوانی ولی رویت اینطوری است، این طرف را نگاه می کنی. ما به خاطر تو، به خاطر دوستی تو و علاقه ای که به تو داریم تو را برگرداندیم به قبله ای که تو را راضی کند. این نشان می دهد که چون تعیین قبله خیلی مهم است، اگر قبله را ندانیم یا قبله را بدانیم از این طرف  و آن طرف نماز بخوانیم غلط است. تعیین قبله را خداوند گفته به عهده ی ماست، به عهده ی من است. به دلیل اینکه دیدم تو آنطوری کردی گفتی از این طرف است، نه اینها می گویند پس این نمازهای ما چه شد؟ نه آنها می گویند پس آن نمازهای ما چه شد ؟ پیغمبر هم از هیچکس تبعیت نکرد. امر خدا بود گفت: این کار را بکنید. ما هم درست است خدا فرمود: أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُول(3)، اطاعت امر خدا بکنید، اطلاعت پیغمبر از این طرف نماز می خواند، به تبعیت آن امری که پیغمبر را تغییر قبله داد، به تبعیت می کنیم.

ما تبعیت از شخص نکردیم، این است که بعضی ها گفتند:

 تبعیت از اینها کنید، نه. اینکه می گویم همه امری سیاسی شده، این حرف است. این است که نگران نباشید. فکرتان را منطبق اوامر الهی انجام دهید و دیگر نگران نباشید. برای اینکه مطمئن باشید خلوص نیتتان را هم همیشه در نظر بگیرید و هر روز بیشتر از روز پیش خلوص کنید. مَن أََخلَصَ لِلَّهِ أَربَعِینَ یَوماً فَجَّرَ اللَّهُ یَنَابِیعَ الحِکمَهِ مِن قَلبِهِ عَلَی لِسّانه(4). کسی که چهل روز خودش را برای خدا خالص کند، چشمه های حکمت و فهم و دانش، نه مثلاً آن قاعده ی شکست نور یا قاعده ی فلان، نه! آن فهم، درجات فهم و حکمت از قلبش بر زبانش جاری می شود؛ یعنی زبانش یکسره به مرکز الهی اتصال دارد. حالا ان شاء الله خداوند این توفیق را به ما بدهد که خودمان را خالص کنیم. ولی از خدا هم می خواهیم که خدایا ما می خواهیم خودمان را خالص کنیم ولی از ما دیگر بازخواست نکن، ما را امتحان نکن. از اول قبل از امتحان ما می گوییم ما ردیم، ما را امتحان نکن. همینطوری امتحان نشده قبول کن. حالا که خیلی از دکترا، البته دکترای من از قبیل نیست ولی خیلی از دکترا همینطور می دانیم جعلی است. خدایا به ما از این دکترا بده. یعنی بدون امتحان خلوص را  از ما بپذیر. ان شاء الله.

 


 

بیانات حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده مجذوب علیشاه

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم اولین شنبه ای است که بعد از عید فطر در خدمتتان هستیم. عید فطر را اگر مؤمنین یکشنبه بگویند، یکشنبه است، برای خدا که فرقی نمی کند یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه، جمعه همه یکی است، برای ما فرق می کند، می بینیم یک عده ای مومن یکشنبه را عید گرفتند، مگر شما نمی توانید مثلاً در منزلتان، ساختمان جدیدی که رفتید، یادبودش را سال دیگر عید بگیرید؟ بیست سال دیگر همین وقت آمدیم اینجا، عید کوچکی بگیریم.

 مسائل الهی بالاتر از اجتهاد و تقلید و این حرف ها هست. آیا اگر شما تقلید از فلان عمرو بکنید ماه دیده خواهد شد؟ اگر هم تقلید زید بکنید ماه دیده نخواهد شد؟ ماه به من و شما کار ندارد.

جایی که پیغمبر به ما درس داد. تنها پسری که پیغمبر داشت، ابراهیم کودک چند ساله ای بود، قهراً پدر خیلی متأثر می شود وقتی که این پسرش رحلت کرده است. همه جمع شدند و جنازه ی این کودک را خیلی محترمانه و با تأثر فراوان، تأثر از متأثر شدن پیغمبر، بردند. می گویند پیغمبر حتی گریه می کردند، اشک از چشمانشان می ریخت، طبیعی است. وقتی دفن می کردند خورشید گرفت و کسوف رخ داد. همه از شدت علاقه ای که به پیغمبر داشتند و همین طور اینکه خودشان، مسلمان ها ملتی بودند از لحاظ علوم ظاهری بری بودند می گفتند:

علم نبود غیر علم عاشقی

چشم به پیغمبر دوخت بودند. علم و عمل و دنیا و آخرتشان پیغمبر بود. اینها از شدت علاقه ای که داشتند فکر کردند که خورشید هم از تأثر پیغمبر متأثر شده است. بله پیغمبر اگر از آن جنبه ی پیغمبری متأثر شود، دنیا متأثر می شود. فرمودند: أَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُم إِلٌه واحِد،(5) اگر از آن جنبه یُوحی إِلَیَّ متأثر بشود، جلوه ی تأثر دنیاست و همه دنیا متأثر می شود اما از آن جنبه که أَناَ بَشَرّ مِثلَکُم متأثر بشود، دوستانش همه متأثر می شوند. برای اینکه زمزمه ای موجب نشود که انحرافی در افکار توحیدی مردم ایجاد بشود، پیغمبر می فرمود که: قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفلِحُوا(6)، بگویید: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ کار تمام است. پیغمبر بنا به قدرت الهی بر خودش مسلط شد. اشکش را پاک کرد گفت: ماه و خورشید به امر من و شما نیستند. ماه و خورشید هم مخلوق خداوند هستند. هروقت خداوند اراده کند از بین می روند یا حرکت می کنند.

بعد حالا نمی دانم این آیه چه زمانی نازل شده است؟ برای انیکه از مواردی که خیلی ممکن بود ایجاد ناراحتی بشود مسأله رویت هلال بود، چون اعراب آن وقت بیشتر، خیلی از ملت ها، تقویمشان تقویم قمری بود. این علوم و این حساب های شخصی خیلی مشکل بود همه که نمی دانستند، ماه را که می دیدند اول ماه بود. ولی ما نشنیدیم در آن سال ها در مدینه در رؤیت ماه هیچ اختلاف ایجاد بشود. یک جهتش که جهت اصلی بود این بود که نگاه پیغمبر می کردند. پیغمبر می فرمود که مثلاً فردا نماز عید است. شب می فرمود: من ماه را دیدم، همه می آمدند. هیچ وقت هم کسی جرأت نمی کرد از قول پیغمبر چیزی بگوید. پیغمبر می فرمود: ما زندگی مان را می کنیم و همه را می گردانیم. آنها هم برای خودشان می گردند، آنها هم مثل ما مصنوعی هستند. تا این آیه روشن شد تکلیف بود. از پیغمبر می پرسیدند: پس این ماه چیست که ما می بینیم و می رود و اینها؟ پیغمبر به صورت ظاهر به عنوان یک بشر یعنی محمدبن عبدالله (ع) اطلاعی نداشت، کمتر از مردم عادی حالا اطلاع داشت ولی به عنوان اینکه فرمود: ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِن رِجالِکُم وَ لکِن رَسولَ الله(7)، بلکه نماینده ی خداست. از آن جهت نه تنها از همه جهان خبر داشت بلکه از آن جنبه، همه جهان در قدرتش بود. اینجا ظاهراً جوکی است ولی همانطوری که بارها گفتم این جوک ها، جوک های عاقلانه ای است که واقعاً معنا دارد. می گویند قدیم استهلال چون یک امر مستحبی است مردم علاقه مند بودند انجام دهند. استهلال یعنی شب هایی که احتمال دیدن ماه می رود، بروند نگاه کنند، تا ماه را ببینند. یک جا، عده ای برای استهلال رفته بودند توی بیابانی نگاه می کردند. یک آدم ناشی، به اصطلاح بادیه ای، رد شد گفت: چرا اینجا ایستادید؟ گفتند می خواهیم ماه را ببینیم. این ایستاد ببیند اینها چه چیز را می خواهند ببینند؟ عده ی زیادی بودند. بعد صدای اینها بلند شد آی دیدیم، دیدیم، دیدیم، همه گفتند. گفت: چی را دیدید؟ ماه را نشان دادند. یک هلال باریک بود. گفت: شما برای دیدن همین ایستادید اینجا؟ گفتند: بله، گفت: این که کوچک است. توی ده ما، ماه به اندازه ی یک سینی می شود ما نگاهش نمی کنیم. این جوک، به ما نشان می دهد که ما ماه را نمی خواهیم ببینیم. ماه علامت امر الهی است. در آن آیه فرمود: یَسئَلُونَکَ عَنِ الاَهِلَّهِ قُل هِیَ مَواقیتُ للِنَّاسِ وَ الحَجِّ،(8) بگو این هلال برای مردم است، موَاقیتُ لِلنَّاسِ، نه برای من، خدا می گوید من که وقت نمی خواهم، وقت و مصنوعات و همه چیز در اختیار من است هِیَ مَواقیتُ لِلنَّاسِ برای اینکه خودشان وقت بگذارند. دنباله اش می گوید: وَالحَجٌ. این هلال دو فایده دارد. یکی مَواقیتُ لِلنَّاسِ، یکی هم الحَجَّ، که احکامی دارد. برای هشتم ماه چه کار باید بکنند، نهم، دهم، یازدهم، دوازدهم و ... احکام این روزها دارد. چون بستگی به زمین هم دارد ملاک را همان قرار دادند، مثلاً وقتی می گویند هشتم ذیحجه این کارها را بکنید، ممکن است در اینجا هفتم ذیحجه باشد ولی عربستان هشتم ذیحجه. باید آن را انجام دهید چون بستگی به آنجا دارد. اما، در مورد ماه رمضان و عید فطر و اینها نه. تا پیغمبر حیات داشتند هیچ حرفی نبود. خود حضرت می فرمود یا می پرسیدند، می فرمود: بله. شب می گفت که: فردا می رویم نماز است. ائمه ی ما هم تا حیات داشتند، آنها هم هرچه می گفتند، شیعیان عمل می کردند.

اما همه گرفتاری ها بعد از آن وقتی است که ما لیاقت آن شرفیابی مستقیم امام را نداشتیم. خداوند امام را غایب کرد که ما را بسوزاند، ولی برای این روزها فکر کردند. ماه همان که در آن جوک گفته بود چه هلال باشد، چه اندازه ی یک سینی باشد فرقی نمی کند، برای خداوند فرقی نمی کند.

دیدید که، بحث شد، نماز که بالاترین عبادات است. نمازی که مناجات با خداست. در مناجات آدم فقط خودش را می بیند. به قولی در معاشقات فردی تنها خودش هست. ولی مع ذلک خداوند خواسته است به مردم نشان بدهد که من به اتحاد شما علاقه مندم. گفته: همین نماز را به صورت اجتماع بخوانید، نماز جماعت ثوابش بیشتر است. حال شما فرض کنید نجوای خصوصی، خیلی خصوصی وقتی حرف می زنید، این خوب است که دو سه نفر هم بیایند گوش بدهند؟ معنی ندارد! ولی نماز را صاحبش گفته: نه. به جمع بخوانید. اینقدر به جمع اهمیت می دهد. آن وقت آیا خداوند خوشش می آید که من امروز عید بگیرم؟ شما دیروز گرفتید؟ هر روزی که همه ی مردم عید بگیرند آن روز عید است. امروز بگویند به مناسبت ستاره زهره عید داریم، عید است. همه مردم از کجا بفهمند؟ چون گفتیم همه مردم اگر بگویند عید است، عید است، ائمه، علمشان نشان می دهد که حالا ما می بینیم که همه ی مردم مسلمان آن روزگار، از همه آنها که تک تک امکان نبود که بپرسند و نمی پرسیدند ولی همه ی آنها را مظهرش را، همان خلیفه می دانستند، کدام خلیفه؟ خلیفه ای که قبر امام حسین را بلدوزر انداخت و شخم کرد. ضریح حضرت را آتش زد با آن قهوه درست کرد، زهر مار کرد. همان خلیفه اگر می گفت: امروز ماه رؤیت شده و عید است، امام همان روز را عید می گرفتند. هرگز اعاده نکردند. ندیدیم که امام امروز عید بگیرند فردا هم اعاده کنند یا امروز در نماز جماعت پشت سر همان خلیفه نماز بخوانند پس فردا اعاده کنند. عنوان وحدت همگی مردم را امام از کسی که رأس حکومت بودند می گرفتند که البته شاید همین امر هم موجب اختلافی در اهل سُنَت شده که گفتند: هرکسی که حاکم باشد اولی الامر است. نه، اولی الامر نیست. امام جعفر صادق فرمود امیرالمومنین لقب خاص جد ما علی است، به ما امیرالمومنین نگویید. امیرالمومنین هم بودند ولی می گفتند به ما این لغت را نگویید. ولی حضرت به منصور عباسی می گفتند: یا امیرالمومنین، لغت ها و همه چیز در اختیار امام است. معنای لغت را عوض می کردند. منظور این است که خلیفه، نه به عنوان اولی الامر به عنوان مثال فرض کنید در رویت ماه یک نفر مشرک باشد و یا یک کافر را می گوییم: نگاه کن ببین، من چشمهایم ضعیف است. می گوید: دیدم، دیدم. بعد به ما هم نشان می دهد که بله، دیدم. چون او دیده، ما می گوییم: چشم تو کافر است؟ ندیدی؟ همین سمت را در حکومت ها خلیفه داشت. ائمه ی ما هم طبق عرف مردم با همان خلفا نماز می خواندندو نشنیدیم که بیایند به منزل اعاده کنند. البته خیلی کم و تا می توانستند نمی رفتند. شیعیان هم همینطور. داستان های علی بن یقطین را که شنیده اید. علی بن یقطین یکی از شیعیان بزرگوار بود. موهبت الهی این را به وزارت هارون الرشید رساند. هارون الرشید هم از لحاظ سیاسی خلیفه ای خیلی زرنگ و مدبر بود ولی دشمن دوست نما بود. به امام موسی کاظم خیلی احترامات کرد. به دیدنش آمدند بلند شد تا دم در استقبال کرد، بدرقه کرد. ولی امام موسی کاظم را زندانی هم کرد. وزیر هارون الرشید بود. خیلی ها به هارون چُغلی علی بن یقطین را می کردند که این پیرو شیعیان است. او خیلی از امانت داری و مدیریت و ایمان علی بن یقطین راضی بود. ولی بارها امتحان می کرد که ببیند درست است یا نه؟ از جمله داستان وضو گرفتن او که یک بار در جمعی که از دانشمندان هم بودند پرسیدند ما شیعیان چطوری وضو بگیریم؟ آب را از این طرف بریزیم یا از آن طرف؟ هرکسی یک حرفی می زد گفتند: بنویسیم از امام بپرسیم. یک نامه ای نوشتند. کسی را علی بن یقطین محرمانه منزل امام فرستاد، جواب این را بگیرد. حضرت جواب دادند که: وضوی ما شیعیان این است که از بالا آب بریزند. ولی تو، تو علی بن یقطین مثل آنهای دیگر وضو بگیر. علی بن یقطین، شیعه خالص از آن زمان تا مدت زیادی از این طرف وضو می گرفت، کی گفت که وضویش باطل است؟! جایی که وضو، که امر صریح خداوند است در اختیار امام، امام معصوم است عید و این چیزها که دیگر امر مهمی نیست. امر تصنعی است، مسلّماً در اختیار امام است. اگر من هرچی ماه را هم دیده بودم بر من وظیفه این بود که آن روز را عید بگیرم ولی اگر می رسیدم خدمت امام می فرمودند: روزه ای؟ می گفتم: نه. می فرمودند: نخیر، روزه بگیر. می گفتم چشم. اما امام معصوم که از بین ما رفت، از نظر ما رفت. هیچ کس جانشین نیست و هیچکس هم مدعی نشد و نگفت که من معصوم هستم. به این جهت اینها مجازات های الهی برای ماست که نمی دانیم چه بکنیم؟ در سیل و زلزله و اینها، یک عده ای هم می میرند، خداوند رحمتشان کند ولی مرگ برای همه هست حالا این به جای اینکه یک ماه دیگر بماند، امروز رفت. چه فرقی می کند؟ الان عاد و نمود هفت هزار سال است که مُرده اند شما به یک نفر بگویید که این اول ماه مرده یا آخر ماه. چه فرقی می کند؟ ولی اینهاست مجازات های الهی برای ما. ما از یک طرف حرف امام معصوم را پشت گوش می اندازیم، از یک طرف با خودمان بد می کنیم و خودمان بد می کنیم. البته می گویید ما اینجا دعا می کنیم می گوییم: خدایا! اللَّهُمَّ عَجِّل فَرَجَهُ، ولی جرأت نمی کنم برای اینکه آمدیم خدا گفت: امام آمد و به من یک دستوری داد و گفت که آقا این منزل مال تو نیست. ولش کن برو. من می کنم؟ می ترسم. بهر جهت در غیبت پس تکلیف چه شد؟ می گوییم خداوند به بشر لطف دارد. به همین دلیل که پیغمبران را فرستاد. اصولیون قاعده ی لطف می گویند. پیغمبران را فرستاد. جانشینان و اوصیاء را فرستاد. عیسی داشت، موسی و ابراهیم و ... لطف خدا که عوض نمی شود. هر وقت لطف خدا، خدای ناکرده عوض بشود می گوید: اینها را که آفریدم، اینها را نمی خواهم، بروید پی کارتان. یکسره همه را می فرستد. ولی خدا همیشه آفریده ها را نگهداشته، قاعده ی لطفش که عوض نمی شود. در زمان پیغمبر قاعده لطف خداوند این بود که همه ی اختیارات، جان و مال و اختیارات قلب مرا، دل مرا، به پیغمبر داد. بعد فرمود برای اینکه مردم دیگر اشتباه نکنند بعد از آنکه در قرآن دشمنان را اسم برد، منافقین مشرکین و ... را اسم برد بعد گفت که اقتُلُو هُم حَیثُ وَ جَدتُموهُم(9)، در یک مورد گفت. ولی درمورد کلی نگفت آنها را هم بگیر و بکُش، فرمود: وَشاوِرهُم فِی الاَمرِ(10). با همان ها هم مشورت کن. منتها حرف آنها را که شنیدی فَإِذا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَی اللَّه(11)، وقتی تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن. یعنی تصمیمت به عهده آنها نیست. تصمیمت به فَإِذا عَزَمتَ فَتَوکَّل  عَلَی اللَّه، این هم یک مجازات ما است که خداوند این را از ما گرفته است که آن کسی که وقتی عزم کند، عزم الهی پیغمبری است از ما گرفته است. یعنی دستمان به آنها نمی رسد آن آیه دیگری در سوره شورا می گوید: وَ أَََمرُهُم شُوری بَینَهُم(12). مؤمنین کارشان بین خودشان است شُوری بَینَهُم. حالا البته أَمرُهُم تفسیرهای مختلفی شده است. شُوری اینها را هم گفتند ولی بهر جهت أَمرُهُم شُوری بَینَهُم یعنی مسلم است که اگر من اطلاع پیدا کنم که همه ی مردم می گویند: امروز عید است، عید است. یا می گویند امروز عید نیست. امروز عید نیست. منتها همه مردم که امکان دسترسی ندارند. خداوند همان خلیفه ای که قبر امام حسین را شخم کرد، همان خلیفه را می گوید: نگاه کن هرچه او گفت. اگر او گفت همه عید گرفتند، عید بگیر؛ یعنی حکومت. مسأله ی حکومت هم آنقدر مهم است نه اینکه، حکومت فرق می کند. ما می گوییم یک حکومت علی است هرچه بگوید. یک حکومت معاویه است که به قول کسی: نماز پشت، سر علی، غذا سر سفره ی معاویه. ولی همان معاویه، اگر تصمیم گرفت حالا نمی دانم چه تصمیمی؟ شیطانی، گفت: امروز ادارات تعطیل است و ما عید می گیریم، همان روز عید است. امام هم قبول می فرمودند و می کردند. برای اینکه این وحدت مردم، وحدت مؤمنین مهم تر است از اینکه من روزه بگیرم یا نگیرم. روزه بگیرم یعنی غذا بخورم، غذا چیست؟ ناصر خسرو می گوید:

ناصر خسرو به راهی می گذشت

مست و لایعقل نه چون می خوارگان است

دید قبرستان و مبرز روبرو

بانگ بر زد گفت ای نظارگان است

توی خیابان این طرف قبرستان بوده و آن طرف مَبرز یعنی توالت.

نعمت دنیا و نعمت خواره بین

اینش نعمت، اینش نعمت خوارگان

مبرز همان نعمتی است که خورده اند و مبرز شده است. حالا برای خدا چیست که ما نعمت بخوریم یا نخوریم؟

یک وقتی شخصی از یکی از شهرستان ها صحبت می کرد می گفت فلان کس می گوید که: قبله اینجا درست نیست باید به جای اینکه این طرفی باشد، کمی به آن طرف باشد. خیلی کم تفاوت داشت. این است که نمی آمد اینجا نماز بخواند. من گفتم نماز در اینجا پشت به قبله، نه اینکه یک خرده انحراف داشته باشد، نماز پشت به قبله، گناهش کمتر از این تفرقه ای است که ایجاد کنند.

یکی هم این مسأله ی عید گرفتن، که امروز یا فردا یا پس فردا بگیریم. این یک مسأله فقهی نیست که ما تقلید کنیم، تبعیت کنیم. آخر ما از این آقا تقلید کنیم، ماه دیده می شود؟ از آن آقا تقلید کنیم ماه دیده نمی شود؟ ماه اگر زبان داشت به ما می خندید می گفت عجب آدم هایی هستند! خدا خواست که ما را سرگردان نگذارد. گفته آقا از این بپرس، این هم تبعیت از کسی نیست. الان تقلید غیر از تبعیت است. ما در اعمال تقلید می کنیم. عید هست یا نیست مسأله ی تقلید نیست. بله بعد اگر عید گرفتیم اینکه نماز چطوری بخوانیم؟ فطریه را چطور خرج کنیم؟ آنها تقلید است. ممکن است آن آقا کارمند است، کتابش را باز می کند. البته باید تقلید از یک آقایی کرد، مرجع تقلید داشت، رساله او را هم در منزل داشت. به هرجهت هر واقعه ای اتفاق می افتد، همه ی مسلمین، بخصوص ما فقرا که می گوییم لُب اسلام شیعه است و شیعه ی واقعی ما هستیم به خصوص بر ما هر واقعه ای را باید موجز برای اتحاد و اتفاق بگیریم و ما فقرا بین هم کینه نداشته باشیم. نه اینکه هر واقعه ای برای تفرقه باشد. ما هم تبعیت از خدا می کنیم فَمَن تَبعَ هُدایَ فَلا خَوفّ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنُونَ(13).

ببخشید سرتان را درد آوردم. ان شاءالله روزهای شما قبول باشد، عیدتان هم قبول باشد. باز هم تبریک می گویم.

 

 


1- صبح شنبه، تاریخ 4/7/1388، ﮬ .ش.

2-سوره بقره، آیه 144.

3- سوره نساء، آیه 59، سوره مائده، آیه 92. سوره نور، آیه 54. سوره محمد،آیه 33 و سوره تغاین، آیه 12.

4- بحارالانوار، ج 67، ص 249.

5- سوره کهف، آیه 110 و سوره فصلت، آیه 6: من انسانی هستم همانند شما به من وحی می شود. هر آینه خدای شما خدایی است یکتا.

6 - بحارالانوار، مجلسی، لبنان، موسسه الوفا، بیروت، 1440 ق، ج 18، ص 202.

7- سوره احزاب، آیه 40.

8- سوره بقره، آیه 189.

9- سوره نساء، آیه 89.

10- سوره آل عمران، آیه 159.

11- سوره آل عمران، آیه 159.

12-  سوره شورا، آیه 38.

13- سوره بقره، آیه 38: برای آنها که از راهنمایی من پیروی کنند. بیمی نخواهد بود و خود اندوهناک نمی شوند.

 

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوبعلیشاه)

دیداری و شنیداری

حقوق / سلامت و جامعه

درس نامه

تماس با ما / پیوند ها