محمدحسن یوسف پور سیفی فعال حقوق بشر که در حال گذراندن دوران محکومیت خود در بند ۳۵۰ زندان اوین است، نامهای خطاب به بازجویش نوشته و در مورد وضعیت بیماری خود هشدار داده است.
به گزارش کلمه، محمد حسن یوسفپور که از مجریان و تهیه کنندگان صدا و سیما بوده است، پس از حوادث انتخابات ۸۸ به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی توسط قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ۵ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده است.
این زندانی سیاسی از ۱۸ شهریور ۹۱ برای اجرای حکم ۵ سال و ۶ ماه خود به زندان اوین فراخوانده شد و تا به امروز در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می برد. وی تاکنون بدلیل مخالفت دادستانی تهران از امکان مرخصی محروم بوده است.
یوسفپور به دلیل عارضه مغزی در زندان به دلیل فشار خون و آریتمی قلب، ۸۰ درصد از بینایی هر دو چشم خود را از دست داده و به گفته پزشکان این روند برگشت ناپذیر و پیشرونده است؛ به طوری که طبق نظر پزشکان متخصص امکان قطع عصب هر دو چشم وجود دارد.
وی همچنین در آذرماه سال ۹۲ به علت دیسک کمر به مدت سه ماه در بخش جراحی مغز و اعصاب ییمارستان امام خمینی بستری شده و در مرداد ۹۳ نیز ده روز در بخش قلب بستری بوده است.
حال این زندانی سیاسی در نامهای خطاب به بازجوی خود، به بیقانونیهای صرت گرفته در حق خود اشاره کرده و اسناد پزشکی هشداردهندهاش را نیز ضمیمه کرده است.
متن این نامه به شرح زیر است:
«پلکهای باز، چشمهای بسته»
من پشیمان نیستم/ من به این تسلیم میاندیشم/ این تسلیم دردآلود / من صلیب سرنوشتم را / بر فراز تپههای قتلگاه خویش بوسیدم (فروغ فرخزاد)
حاج آقا!
سلام. برایتان نامهای رسمی نوشتم و وضعیت خودم را با مستندات شرح دادم، اما انگار گوش شنوایی وجود ندارد. گله نکنید که چرا این نامه رسانهای شده است، نامهای که برایتان نوشتم را برای همه مسئولان دست اندرکار رونوشت کردم. انگار همه چیز بستگی به اطلاعات سپاه دارد. در مدت محکومیتم به جز جملات «ان شاء لله درست میشود» و «ما ماموریم و معذور» جوابی نشنیدهام. گوشم از این حرفها اشباع شده است.
واقعیت را مى گویم تا سیاه نمایى نکرده باشم. در طول این مدت دادیار ناظر بر زندان، معاون قضایى و مدیر اجرایى، مسئول بند ۳۵۰، ریئس بهدارى و شعبه اعزام زندان اوین نهایت همکارى را براى معالجه من انجام دادهاند. متشکرم. اما براى معالجه من دیگر خیلى دیر شده است. حاج آقا! اصلأ قانونى صحبت کنیم، چون فصل الخطاب قانون است. قانون جدید مجازات اسلامى اجرایى شده است. مواردى که به آن اشاره مى کنم شامل حال من و تعدادى از زندانیان سیاسى مى شود:
١. ماده ۵٨ قانون مجازات: هرگاه یک سوم از دوران محکومیت زندانى گذشته باشد، امکان آزادى مشروط وى امکان پذیر است.
٢. ماده ۱۳۴ قانون مجازات: چنانچه شخصى محکوم به تحمل چند فقره مجازات گردد فقط مجازات بیشتر اجرا و سایر مجازاتها اعمال نخواهد شد.
٣. ماده ٢٩١ قانون آیین دادرسی کیفری: در صورتى که متهم دچار بیمارى صعب العلاج باشد، اجراى حکم متوقف و درمان خارج از زندان صورت مى گیرد.
۴. طبق عفو عمومى مورخ ١٣٩٣/۵/۵ بیماران صعب العلاج باید آزاد شوند.
حاج آقا! مى دانید که هر ۴ مورد فوق الذکر شامل حال من مى شود؟ چرا قانون اجرا نمى شود؟ مجازات هاى تعیین شده برای من ٣ سال، ٢ سال و ۶ ماه و جمعا ۶۶ ماه است. چرا ماده ۱۳۴ را اعمال نمى کنید؟
حاج آقا! در این مدت با نگرش هاى مختلف سیاسى آشنا شدم. هم با تئورىهایشان و هم نحوه عملکردشان در لحظات حساس تصمیم گیرى. زندان سیاسى دانشگاه است. بسیار سپاسگزارم. حاج آقا! تلویزیون نگاه مى کنید؟ روزنامه مى خوانید؟ دروغ، رانت خوارى، رشوه، اختلاس هاى میلیاردى، اسید پاشى، تقلب، پایین آمدن سن فحشا، وضعیت بد اقتصادى و معیشتى مردم، آیا اینها همان حرف هایى نبود که ما در دولت قبل مى زدیم؟ ما که فقط منتقد دولت بودیم. حالا رسانهها حرف هاى ما را تکرار مى کنند. عجیب نیست؟
«وقتى در آسمان دروغ وزیدن مى گیرد/ دیگر چگونه مى توان به سوره هاى رسولان سر شکسته پناه آورد؟» (فروغ)
حاج آقا! هشت اتهام در جریان آخرین دفاع من در دادسراى اوین به بنده تفهیم شد که در نهایت تبدیل به ٣ اتهام شد. اتهام «توهین به مقدسات» واقعأ ناعادلانه بود. شما که نگرش دینى مرا مى دانستید. آن همه در بازجویى برایتان موعظه کردم کفایت نکرد؟ فرق نمى کرد چه اتهامى باشد؟ شما که مى دانستید من چه کاره بودم و هستم.
حاج آقا! ماه محرم است و مى دانم اهل هیئت هستید. شما که مسلمانید و به زعم شما ما کافریم، شب هاى سوگوارى بزرگ مردى است که به خاطر عقیدهاش کشته شد و ذلت را نپذیرفت. به فکر خانواده هاى زندانیان سیاسى هم باشید که بارها چشمهایشان به اشک نشست. زندانیانى که نزدیکترین افراد خانواده خود را از دست دادند و نتوانستند براى مراسم ترحیم در جمع خانواده باشند. به کودکان و فرزندان زندانیان سیاسى هم فکر کنید که بدون حضور پدر چگونه بزرگ مى شوند، و وضعیت معیشتى خانوادهها بدون داشتن سرپرست خانواده. مى دانید که برایتان احترام ویژه اى قائلم.
امام حسین در شب عاشورا به یارانش گفت: دنیا زندان مومن و بهشت کافر است و مرگ پل مومنان است به بهشتهایشان و پل کافران است به سوى دوزخشان. (نفس المهموم ص ٢۵٣) با ادبیات خودتان برایتان دلیل آوردم. آیا به راستى در جهان عدالت واقعى وجود دارد؟ مى دانید که شرافت را با پول مى توان به راحتى خرید؟ آیا مى توان شبکه هاى اجتماعى را به ضرب چماق و زندانى کردن افراد محدود کرد؟ مگر آزادى شعار انقلاب ۵٧ نبود؟ چه بر سر بهائیان، دراویش نعمت اللهى گنابادى و نوکیشان مسیحى آمد؟ بگذریم …
حاج آقا! مادرم بعد از یک سال از شهرستان براى دیدن من آمده بود که همان شب سکته مغزى کرد و ده روز در بیمارستان بسترى بود و من نتوانستم او را ببینم. دیگر نمى تواند مسافرت برود. شما جاى من بودید چه کار مى کردید حاج آقا؟ حالا هم دیگر نمى تواند به ملاقاتم بیاید. این است شیوه مسلمانى؟ فقط براى یک لحظه خودتان را جاى من بگذارید، چه کار مى کنید؟ در طول این مدت انفرادىهایم را رفتهام، مسئولین زندان مرا مى شناسند و مى دانند که بدون علت صدایم در نمى آید. قهرمان هم نیستم. و با این شرایط روحى و جسمى که دارم چیزى براى از دست دادن ندارم. برایم فرقى نمى کند چه اتفاقى بیفتد. جان آدمیزاد براى شما ارزش دارد؟ بالاخره نفهمیدم سر من به سامان کیست؟ اطلاعات سپاه؟ دادستان؟ قاضى پرونده؟ مسئولین زندان؟ نظر همه نسبت به من مثبت است! چاره اى بیندیشید قبل از آنکه اوضاع بنده بدتر شود. مى دانید که در گفتار صادق و صریح بوده و هستم.
براى صدق گفتارم، اسکن شبکیه هر دو چشم و نظریه پزشکان متخصص چشم طبق آزمایش هایى که به فاصله انجام شده، به طور مستند تقدیم مى شود. حال خودتان قضاوت کنید و به کسانى که تصمیم گیرنده اصلى هستند، این مورد را منتقل کنید. من خواستار اعمال قانون هستم. قانونى که مسئولان به آن استناد مى کنند. این نامه را نوشتم تا اگر اتفاقى برایم افتاد، قانون به دنبال مسببان آن اتفاق نباشد. بینایىام اگر از دست برود دیگر زندگى برایم مفهومى ندارد. بگذریم …
حاج آقا! من قیام حسین بن على علیه یزید را در شعر ذیل کاملأ درک کردم. مى دانم که به ادبیات و شعر علاقه دارید.
هیچ حکومتى پایدار نمى ماند. خودتان بهتر مى دانید. سن و تجربه شما از من بیشتر است. حسین بن على در واقع با شهادتش به یزید گفت:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایّام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهانِ شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز!
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مُفتخر به طالعِ مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آنِ دگر کسان
بعد از دو روز از آنِ شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمّل، سپر کنیم
تا سختیِ کمان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا، مات حُکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوست، خواهم که به نیکی دُعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
مصدع اوقات نمیشوم، منتظرتان هستم.
با مهر
محمد حسن یوسفپور سیفی
بند ۳۵۰ زندان اوین
آبان ۹۳