خلق را تقليدشان بر باد داد…
در فلسفه و برخي مكاتب تصوف، ضروري است كه اشخاص، خود به درك امور بپردازند، هر چند كه براي دانايان روشن است كه عامه مردم پيشرفت زيادي در آن عرصه نخواهند داشت. انتقاد رومي و متصوفه از فيلسوفان، نه بدان خاطر است كه آنان با جهانبيني فيلسوفان مخالف بودهاند؛ بلكه از آن روست كه از نظر آنان فيلسوفان در بازيهاي ذهني و تكيه بر جزئيات بياهميت تباه ميشدند. صوفي فيلسوفاني را كه در اين بازي نقش ميآفرينند داناي مقلد ميداند. آنان در دام و دامن تقليد افتاده بودند؛ حال آنكه غايت شناخت، رسيدن به «تحقيق» بود.
به گزارش خبرنگاران سایت مجذوبان نور از نقاط مختلف ایران ، کلانتریها و یگانهای انتظامی ، مفاد این بخشنامه را به دراویش و پیروان سلسله نعمت اللهی گنابادی نیز تعمیم داده و در بعضی از شهرها ، تنی چند از دراویش رابه واحدهای اطلاعات کلانتریها به صورت شفاهی احضار و از آنها خواسته شده تا زمان و مکان برگزاری مجالس درویشی و آمار دراویش و شرکت کنندگان در این مجالس را به آنها اعلام نمایند…..
در زمان مولانا به دنبال استیلای مغولان فضائل اخلاقی در انحطاط به سر میبرد، مغولان سبب از بین رفتن قدرت سیاسی شرق شدند، اقبال هم معتقد بود در دنیای امروز مغولان تازهای آمدند: عقل گرایی مفرط و فناوری غرب. از این رو اقبال رسالت خود را در آن دید که مانند مولانا به مقابله با این خطر برخیزد. مولانا در زمان چیرگی مولانا و حتی زمانی که "معین الدین پروانه"، وزیر آنان بود، آشکارا از آنان بد می گفت و مردم را به ایستادگی ترغیب می کرد تا استقلال یابند. این اندیشه از مضامین محوری افکار اقبال است. به بیان دیگر او نقش مولوی را در 700 سال پیش برای خود قائل است.