پیروزی به واسطه ی ایمان و همبستگی مسلمین

on .

پیروزی به واسطه ی ایمان و همبستگی مسلمین/ رعایت عهدو پیمان/ پیمان ظاهری و پیمان با خداوند[1]

 

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. از آیاتی که خوانده می شود اگر دو سه نکته ی مختصری به گوشمان بخورد، به گوشمان بزنیم؛ به گوش هوشمان کافی است.

 

سوره ی برائت سوره ای است که بسم الله ندارد. جهاتش را خیلی مختلف گفته اند. بعضی ها می گویند در واقع سوره ی برائت و انفال یکی بوده و به هم وصل است، ولو یکی هم نبوده مطالبش دنباله ی هم است. (به هرجهت ما هر وقت هر کاری می کنیم، هرچه می خوانیم اگر بسم الله را هم نگوییم در دلمان هست). آیه ی اوّلش بَراءَهُ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ[2] است. آن که اسمش خلیفه بود، خلیفه ی ناخلیفه ی ناخلف، آیه ی أَنَّ اللهَ بَری ءٌ مِنَ المُشرِکینَ وَ رَسُولُهُ[3] را غلط خواند و رَسُولُهُ را- که بعضی ها هم رَسُولَهُ می گویند، هر دویش درست است – عمداً رَسُولِهِ خواندتا معنایش درست ضد آن شود و در واقع یک ناسزایی که درخور خودش بود، خطاب به – العیاذبالله- پیغمبر گفت.

 

این است که از این آیه ی اول ما این پند را می گیریم که آیات قرآن را – یعنی زبان عربی این طوری است – باید خیلی با دقت بخوانیم، زیر و زبرش را اشتباه نکنیم، خیال نکنیم فرقی نمی کند، مثل فارسی نیست که بگوییم چَشم یا بگوییم چِشم. بگوییم خَشم یا بگوییم خِشم فرقی نکند؛ چرا متفاوت است.

 

مطلب دیگری که در سوره ی قبل از این است، اشاره ای به جنگ بدر و یک اشاره به جنگ حُنین است. وَلَقَد نَصَرَکُمُ اللهُ بِبَدرٍ[4]لَقَد نَصَرَکُمُ اللهُ فی مَواطِنَ کَثیرهٍ وَ یَومَ حُنَین.[5] جنگ بدر اولین جنگی بود که مسلمین کردند، تا آن تاریخ اجازه ی دفاع نداشتند، دیگر چه برسد به جهاد. اولین باری بود که اجازه ی جهاد دادند. یک قافله ی ثروتمندی – چون کفار مکّه ثروتمند بودند، تجارت می کردند – قافله ی ثروتمندشان از سفر به مکّه بر می گشت. این اجازه ی جنگ که داده شد-یعنی پیغمبر فرمودند اجازه ی جنگ صادر شده- از آن طرف در مکّه وقتی که آنها دیدند به مسلمین اجازه ی جنگ داده شده و الآن قافله ی ثروتمندان دارد می آید، یک قشون نهصد نفری مسلّح، کاملاً مسلّح و مجرّب، یعنی جنگ دیده و خیلی وارد، فرستادند که محافظ قافله باشد.

 

پس در اینجا دو قافله بود: یک قافله ی ثروتمند و ضعیف بدون مراقب – البته مراقب داشت امایکی دو نفر- که می رفت رو به مکّه و یک قافله ی هزار نفری، نهصد نفری، مردمان مسلّح و وارد که از مکّه به استقبال این قافله می آمد.

 

خداوند می گوید شما مؤمنین، دلتان می خواست که به آن قافله ی ضعیف حمله کنید، بدیهی است، برای اینکه گفتند قافله ای ضعیف است. ولی خداوند این را نمی خواست، خداوند می خواست نشان بدهد که من پشت ایمان شما هستم؛ نگه تان می دارم. پیغمبر فرمود: نخیر! به آن قافله ی هزار نفری حمله می کنیم. به قافله ی هزار نفری که زیاد ثروتی نداشتند، جز همان چیزهای جنگی که همراهشان بود، حمله کردند و جنگ بدر شد، که شرحش را می دانید. خداوند خواست نشان بدهد که آنچه شما می خواهید، نیست.

 

آنچه خدا می خواهد اتفاق می افتد و خواست نشان بدهد که اسلام دین جنگ نیست، اسلام دین ثروت نیست و این اعراب که حمله می کنند برای مال دنیا نیست، واِلّا اگر این طور بود و برای مال دنیا بود باید به آن قافله ی ضعیف حمله می کردند، خیلی ثروت داشت و اگر دین جنگ بود باز هم باید به آنها حمله می کردند که پیروز شوند؛ نه جایی که ظاهراً می گویند اینها عده ّی کمی 313 نفر و از لحاظ جنگی بدون سلاح و آنها مسلّح، این مصلحت جنگی نیست.

 

خدا نشان داد که ایمان بالاتر از همه ی اینهاست. جای دیگر هم نشان داد، شاید مؤمنین، مسلمین تا آن تاریخ مقداری سست شده بودند. در آن سفر حج که آمدند به مکّه خبر دادند که قبیله ای مزاحم می شود. حضرت فرمودند یک لشکری برود جلویش آنها را قلع وقمع کنید. لشکری که می گویند دوازده هزار نفر بودند، برای حمله به آن قبیله رفتند، آن قبیله ی بزرگی نبود، جمعاً دو سه هزار نفر بودند.

 

در اینجا مسلمین می گفتند ما حمله می کنیم و پیروزیم. ما دوازده هزار نفریم. همین مسلمین در این جنگ برگشتند و فرار کردند. حالا چه کسانی فرار کردند، کاری نداریم. به ما ربطی ندارد، ارباب در آنجا بود هر که را بخواهد تشویق می کند یا بخواهد توبیخ می کند. به هر جهت فرار کردند در آن هنگا علی (ع)، و به نظرم خود پیغمبر و عباس ایستادند و می گفتند چرا فرار می کنید؟ در واقع می گفتند: خجالت بکشید! فراری ها برگشتند و این دفعه پیروز شدند. خداوند در این دو جا نشان داد که علت پیروزی عدد شما نبوده و نیرومندی وسایلتان نیست، پیروزی تان به واسطه ی ایمانی است که خداوند داده است و به واسطه ی همبستگی شماست. هُوَ الَّذی أَیَّدَکَ بِنَصرِهِ وَ بِالمُؤمِنینَ[6] دنباله اش می گوید: لَو اَنفَقتَ ما فِی الأَرضِ جَمیعاً ما اَلَّفتَ بَینَ قُلُوبِهِم.[7]

 

مسأله ی دیگری که در این چند آیه باید عبرت بگیریم، یاد بگیریم، رعایت اصل عهد و پیمان است. پیغمبر با مشرکین پیمان بست بنا به مصالح مسلمین که طبق شرایطی بود، یک دو سه شرطی بود. خیلی ها انتقاد می کردند که: «آقا با مشرکین چنین کردید. گفتید مسلمانی اگر پیش آنها فرار بکند، نباید بدهند، نگهش دارند، ولی اگر کافری فرار کرد ما باید او را به آنها بدهیم.» ولی پیغمبر که از پیش خود نمی کرد، فرمود: امر خداست و فوایدش هم بعد معلوم شد. بعضی از این مشرکین و کفار، پیمان را شکستند، ما هم با آنها عهدمان را می شکنیم؛ ولی فقط آنهایی که عهدشکنی کردند، نه همه ی قبایل.

 

توصیه کرد و فرمود با آنهایی که عهدشان را شکستند ما با آنها عهدی نداریم. فرمود فَاقتُلُوا المُشرِکینَ حَیثُ وَجَدتُمُوهُم[8]. اما به آنهای دیگر فرمود عهدتان را نگهدارید، با تقوا باشید، نگهداشتن عهد و پیمان از تقواست. عهدی که خدا با مشرک بسته – پیغمبر که عهد می بندد، یعنی خدا می بندد- می فرماید عهد را نگهدارید. برای اینکه خود عهد و پیمان یک شخصیت مستقلی دارد، إنَّ العَهدَ کانَ مَسؤُلا[9]، خود عهد مسئول است. او خطا کرد، شما می توانید بشکنید. ولی وقتی ور سر پیمانش ایستاده باید سر پیمان باشید. این پیمان ظاهری، پیمان جنگ است. ببینید پیمان با خداوند چقدر ارزش دارد. الَّذینَ یَنقُضُونَ عَهدَ اللهِ مِن بَعدِ میثاقِهِ وَ یَقطَعُونَ ما أَمَرَ اللهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفسِدُونَ فِی الأَرضِ أُولئِکَ هُمُ الخاسِرُونَ[10]. رعایت عهد و پیمان در همان آیات اوّلیه ی سوره ی برائت به ما توصیه شده است. ان شاءالله خداوند توفیق بدهد همه ی توصیه هایش را رفتار کنیم؛ إن شاءالله.

 

 

 

 


[1] . پنجشنبه، دهم رمضان 1429 هـ.ق. مطابق با 21/6/1387 هـ.ش.

[2] . سوره توبه، آیه 1: خدا و پیامبرش بیزارند از ...

[3] . سوره توبه، آیه 3: خدا و پیامبرش از مشرکان بیزارند.

[4] . سوره آل عمران، آیه 123: هر آینه خدا شما را در بدر یاری کرد.

[5] . سوره توبه، آیه 25: خدا شما را در بسیاری از جاها یاری کرد. و نیز درروز حنین.

[6] . سوره انفال، آیه 62.

[7] . سوره انفال، آیه 63.

[8] . سوره توبه، آیه 5ک هرجا که مشرکان را یافتید بکشید.

[9] . سوره اسراء، آیه 34.

[10] . سوره بقره، آیه 27: آنهایی که پیمان خود را پس از بستن می شکنند و آنچه خداوند به پیوستن آن فرمان داده قطع می کنند و در روی زمین فساد می نمایند، اینان خود زیانکارانند.

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوبعلیشاه)

دیداری و شنیداری

حقوق / سلامت و جامعه

درس نامه

تماس با ما / پیوند ها