images/New_Site/majzooban.png

تحقیق

on .

tahghigh

یک از مصطلحات خاص و کلیدی درعرفان و تصوف واژهٔ تحقیق است که در این نوشته به اختصار به شرح و توضیح آن می پردازیم.

مقدمه

به دلیل عملکرد ناصواب متحجران و سخت گیریهای متعصبانهٔ ایشان و رشد خرافه در جامعه و صدها عامل دیگر، جمعی از مردم و به خصوص جوانان ما به ظاهر، دین گریز و دین ستیز شده اند، یکی مسیحی شده است، یکی با بابک خرمدین و کورش کبیر به جنگ محمد(ص) رفته و عرب ستیز شده است، یکی در کارزار با خدا و پیغمبر و امام، انکار همهٔ ارزشهای دینی می کند، یکی به عرفانبافی افتاده و عده ای لامذهب و بی خیال شده اند، جمعی به جادو و جمبل پناه برده اند و یکی شیطان پرست شده و...
اما در واقع این به اصطلاح تغییر در اعتقادات، به معنای کنار گذاشتن دین از سوی آنها نیست. حقیقت آن است که از یک خرافه به خرافهٔ دیگری مبتلا شده اند. هر اعتقادی که نتیجهٔ تحقیق نباشد، نامش و شکل آن هر چه باشد، باطل و تقلیدی خواهد بود. اگر حتی همان راه حقیقی و راستین را، به تقلید باور داشته باشیم، دچار خرافه ایم و مشکل و دردی را از ما درمان نمی کند.

خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

معنا و روش تحقیق

تحقیق به معنای کنکاش و تلاش برای رسیدن به کنه حقیقت است، به گونه ای که در آن شک و تردیدی وجود نداشته باشد و موجب یقین، اطمینان کامل، آرامش درون واعتقاد شود. روش تحقیق به صورت کلی در موضوعات مختلف دارای وجوه مشترک، بخشاً متفاوت و گاهی متضاد است ودر هر امری نیازمند ابزار و شرایط خاص خود، می باشد. تحقیق سفینه ای است که انسان را با قدرت و قوهٔ عقل از ناکجاآبادِ نادانی به دیاردانایی و علم می برد. می توان تحقیق را به اعتباری، به دو شاخهٔ دین و دنیا تقسیم کرد. که فرموده اند: "العلم علمان علم الأديان وعلم الأبدان" ، “دانش دو گونه است علم تن و علم دین” و براین اساس روش تحقیق نیز بر دو گونه خواهد بود.

موضوع تحقیق و آنچه محقق بدنبال دستیابی به آن است تبیین کنندهٔ نوع انتخاب و شیوهٔ تحقیق خواهد بود. فرض کنید می خواهیم دربارهٔ کوه قاف بدانیم، اگر منظور صرف "دانستن" باشد، خواندن کتاب و درس و حدیث و قصه، کفایت میکند و خروجی و برآیند آن، این خواهد بود که، نطاق خوبی شویم، به هر پرسشی جوابی منطقی بدهیم، دیگران را وعظ و نصیحت کنیم که دربارهٔ کوه قاف چنین و چنان گفته اند و... (واین مربوط به امری دنیوی و مصرف آن نیز به تن ودنیا برمی گردد). اما اگر منظورمان از تحقیق این باشد که بار سفر ببندیم و قصد کوه قاف برای رسیدن به سیمرغ کنیم، روش تحقیق شکل دیگری پیدا میکند. تحقیق برای "دانستن" و تحقیق برای "رسیدن" ، دو مقولهٔ متفاوت است، به آنان که قصد "رسیدن" به حقیقت دارند ومیان این دو شاخه ی تحقیق، فرقی قایل نیستند، باید گفت: اگر محققانه به دنبال رسیدن به حق و ایمان حقیقی باشیم، بگونه ای که تزلزلی و شکی برایمان باقی نماند، باید توجه کنیم که در دنیا چند آیین، مذهب، دین و... وجود دارد. اگرمحقق، عمر نوح داشته و به همهٔ زبانها آشنا باشد، آیا می تواند کل مکاتب قدیم و جدید را مورد بررسی قرار دهد؟ بر فرض محال هم که بتواند، چگونه تشخیص درستی و نادرستی می دهد؟ آیا با روش قیاس، امکان یافتن حقیقت وجود دارد ؟! اگر آن راه راستین، مثلاً در میان ادیان معمول کنونی نبود و نزد کسی بود که در آمازون زندگی می کرد و برای رسیدن به آنجا محقق شرایط مالی نداشت، آیا تحقیق با شکست روبرو نمی شود؟! ودر این حالت، راه خدا منحصراً متعلق به محققان ثروتمندی که سرمایهٔ سفر به آمازون را داشتند، نبود!؟ این چه راهی و چه خدایی است که برای رسیدن به او تنها نوادری که عمر نوح، گنج قارون و صبر ایوب دارند، می توانند او را پیدا کنند (تازه اگر! پیدا کنند؟!! که نمی کنند) وبقیهٔ خلق باید از او محروم باشند؟!!... پر واضح است که تحقیق در دین اینگونه نیست و راهی دیگر دارد. جماعتی راه خدا و تحقیق در آن را، که علمی آسمانی است و ریشه در فطرت بنی آدم دارد به بند عادات کشیده اند و در گفت و صوت خلاصه کرده، تقلید را ترویج و خلق خدا را در پیچاپیچ توهمات گمراه کرده اند.

تحقیق در راه خدا اینگونه نیست

ضرورت کنارگذاشتن تقلید وآغاز تحقیق در توحید و اصول دین، زمانی رخ می دهد که دانسته ها، کتاب، تاریخ، حرف و کلام و آنچه کسبی است پاسخگوی نیاز درونی و آرامش روحی محقق نباشد. محققِ راه خدا بسان سرمازده ای است که وجودش نیازمند حرارت و گرما است و این گرما با تصویر شعله بر دیوار ذهنش ایجاد نمی شود. دانستن و پر کردن بخش حافظهٔ مغز از مطالب مختلف در مورد چگونگی و خصوصیات آتش و اطلاع از تاریخ پیدایش آتش و... از برودت و سرمایی که از آن در رنج است نمی کاهد و اثری نخواهد داشت و اصرار بر صرف درک ذهنی آتش، اگر موجباتی فراهم نماید که سرمازده(محقق) را از ضرورت دستیابی به گرما به فراموشی و غفلت دچار کند، همین دانسته ها و به اصطلاح علم، موجبات انجماد کامل و مرگ او را فراهم می کند.

علم رسمی سر به سر قیل است و قال
نه از او کیفیتی حاصل نه حال

دین تقلیدی بر ساختار روح آدمی اثری مخرب دارد و کنار گذاشتن آن امری ساده و راحت نیست، بلکه بسیار صعب و مشکل است. رسوبات آن گاهی تا آخر عمر در ذهن و خیال می ماند و ما را رها نکرده، گرفتار وسواس! می کند. علیرغم تصور اهل ظاهر که دستشان از حقیقت تهیست، خداوند در قرآن انسان را امر به آنالیز کردن پدیده ها (دانش) نداده است، بلکه اساساً همگان را دستور بر کلی نگری(بینش) داده است. به بیان دیگر سواد وکسب علوم در راه رسیدن به حقیقت حق، یاری دهندهٔ محقق نخواهد بود و حتی گاهی مانع و سد تحقیق شده و حجاب می شود. علوم رسمی در بهترین حالت به شرطی که خود درد بی درمان نشود و محقق را دچار عجب و غرور نگرداند، تنها تلنگری برای بیداری عقل می تواند باشد و راهی به دل ندارد. دلیل امی بودن پیامبر و تأکید خداوند برآن، اشاره و تأیید این موضوع است. علم دین و علم دنیا با هم نسبتی ندارند و دو مقولهٔ مختلف در دو حوزهٔ متفاوت می باشند و راه تحقیق هم در این دوعلم با هم فرق دارد. علوم صوری اگر در رسیدن به خدا و ایمان به او مؤثر بود، الیعاذ باالله، عدالت خدا زیر سؤال میرفت، زیرا علم آدمی در حال رشد و پیشرفت است وانسان دیروز و امروز، در دستیابی به دانش در یک شرایط مساوی نیستند و از طرفی هم تحصیل علم برای همگان یکسان نیست و...


روش تحقیق در امر رسیدن به حقیقت

محقق راه خدا بایستی در آفاق و انفس سیر کرده تا در او امکان و بستر تحقیق فراهم شود. این سیر به معنای تطابق عالم کبیر(هستی) و عالم صغیر(وجود خویش) است. «من عرف نفسه فقد عرف ربه» (هر کس خود را شناخت پروردگارش را شناخته است). یعنی محقق هر چه در بیرون از وجود خویش می بیند، بایستی در آن اندیشه کند و نمونهٔ آن را در درون خود بیابد و آن را کشف کند (البته در این مرحله منظور از کشف، کشف در مقام عقل است).


کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم
کیست در گوش که او می شنود آوازم
یا کدام است سخن می نهد اندر دهنم


سیردر آفاق برای آن است که محقق، توسنِ فکررا به حرکت در آورده(۱)، در آغاز و انجامِ خلقت بیندیشد و به انگیزهٔ ایجاد آن فکر کند و دلیل آن را جویا شود و به جایگاه خود در این دستگاه هستی اندیشه کند.

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می بری آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بودست مراد وی از این ساختنم

امکان پاسخ به این پرسشها با حرف و صوت نیست و اساساً پرسشی در کار نیست که اگر کسی در مقام جواب برآید، مشکل حل شود. سؤال محقق در این مقام امری قلبی است و طبعاً پاسخ به آن نیز از همین طریق ممکن است و جز خدای باری تعالی کسی شأنیتی برای پاسخ به اینگونه سؤالات را ندارد و دریک رابطه ای اختصاصی میان خالق و مخلوق قابل پاسخ است و یک پاسخ واحد برای همهٔ محققان نمی تواند وجود داشته باشد، چرا که هر انسانی بلکه هر موجود و ذره ای در خلقتش حکمتی خاص وجود داشته و رابطه ای خاص تر با خالق خود دارد.
بر زمینِ تشنهٔ روح محقق، نمی و قطره ای از عالم غیب به گونه ای که قوهٔ ادراک او درک کند، چون فرو نمی آید، بر عطش او افزوده می شود و بیشتر پی به ناتوانی و جهل خویش در یافتن حقیقت می برد و هر اندازه که اندیشه کند مجهولاتش بیشتر خواهد شد و نهایتاً به مرحلهٔ عجز نفْس و درماندگی می رسد، این حال آشفتگی و درماندگی دردی را در او بیدار میکند. گویی دنیا مُسکن و پرده ای برعدم خودآگاهی او و غفلتِ او بر درد پنهانش بوده است. این دردِ نهانی که ادراکات محقق را تحت تصرف خود قرار میدهد، عین درمان و راه و روش راستین برای رسیدن به حقیقت است.

آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست

این درد موجب حرکت و جنبشی درونی، نه از سر تفنن بلکه از سر نیاز و احتیاج می باشد. این تقلای درونی و میل قلبی انگیزه ومقدمهٔ تحقیق حقیقی می شود. محقق در این مقام به شکل فطری شروع به پاک کردن نیت و خیال زنگار گرفتهٔ خود میکند که عرفا آن را تزکیه می نامند. در واقع تزکیه در این مرحله به شکل دستوری نیست. یعنی کسی از بیرون به او امر و نهی نمی کند بلکه نیرویی در اندرون محقق او را دستور به اصلاح و پاک کردن پلشتی ها میدهد. گویی آن نیرو علم به موانعِ راه محقق دارد و زشت و زیبا را می شناسد. به اعتباری محقق همچون میزبانی خود را تصور میکند که در انتظار مهمان عزیزی است و خود را ملزم می بیند که خانه تکانی کند. حالت انزوا و گوشه گیری به او دست میدهد و روح او در انتظار آن مهمان عزیز است و لاجرم نمی تواند پذیرای اغیار باشد. از اغیار فاصله می گیرد چرا که بخشی از آلودگی خانهٔ دل خویش را از آنها می بیند، اما با کسی در کشاکش نیست و به دنبال اظهارو اثبات حال خود بر دیگران نیست.
تحقیق حقیقی حالتی است که محقق راه خدا بدنبال "رسیدن" است نه "دانستن" و از هر چیزی که او را از حال خود غافل کند، حتی از دانش حرفی که برآمده از فکر یا توهم دیگران است چه درست و چه نادرست، بیزاری می جوید.
محقق در این مقام، فطرت به خواب رفتهٔ خداجویی اش بیدار می شود. عرفا به این حال یقظه می گویند. محقق، حتی علم به این بیداری هم ندارد و حال سرگشتگی بر او مستولی می شود و نمی داند چه می خواهد. به خود دروغ نمی گوید، تنها می داند خبری هست و او بیخبراست و دردی در اوست که درمانش را نمی داند. بابا طاهر می فرماید:

مو که سر در گریبانم شب و روز
سرشک از دیده بارونم شب و روز
نه تب دیرم نه جایم می کنه درد
همی دونم که نالونم شب و روز

برای تحقیق در علم تن، مثلاً فیزیک یا شیمی محقق می تواند انسان حسود یا خودخواه یا دارای هر صفت رذیلهٔ دیگر داشته باشد و حالات و اخلاق او در نتیجهٔ تحقیق او مؤثر نیست، اما محقق راه حق، به صورت فطری رو به نیک پنداری ونیک گفتاری و نیک رفتاری و کسب صفات حمیده دارد. محقق سعی و تلاش برای رهایی از خُلق و خوی حیوانی بر اساس عقل و وجدان داشته (انسانیت) و سعی دربازگشت به فطرت اولیه (تقوی) دارد. در اول سورهٔ بقره خداوند می فرماید: " ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِين" این کتاب که در آن هیچ شکی نیست هدایتگر تقواپیشگان است. یعنی بدون تقوی، قرآن هادی نیست. به بیان دیگر، برای غیرمتقی، قرآن عامل گمراهی است. چرا که آلوده ذهن و آلوده دل چون کلام پاک حق می شنود ناپاکی را از آن استخراج می کند. گویی محقق در جان خویش پی به این موضوع برده است که:

شستشویی کن و آنگه، به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده

این شستشوی ضمیر از "نبایدها" دل را جلا بخشده و آینه وار می کند. محقق میل به دعا و تضرع به جانب پروردگار دارد و این حال عملاً تحت تأثیر دین و آیینی که در آن تربیت یافته ظهور می کند. اگر مسلمان است نماز و روزه می گیرد و میل به خواندن قرآن یا ادعیه یا توسل به امام و امام زاده دارد و اگر مسیحی رو به عیسی(ع) و کلیسا و قدیسین می کند و اگر بت پرست، رو به بت یا معبد یا زیارتگاه می کند. و... با صدق و صفایی خاص نیایش می کند و گم شدهٔ خود را طلب می نماید.(۲)
محقق آنچه در این حال انجام می دهد به خاطر انجام تکلیف دینی یا شرعی و یا عرفی نیست، بلکه از ناچاریست، منظور او از مسجد و کلیسا و معبد، خداست و رو کردن به محمد(ص) و علی(ع) و یا عیسی(ع) و موسی(ع) خداست، او چاره خود را نمی داند.

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است

محقق به هر چیزی چنگ می زند حتی به یک بت، تا آرامش پیدا کند و آرامش او در پیغامی و نشانه ای از سوی خداست. او به دنبال راهنماست. خضری، راه دانی که او را در رسیدن به معبود نهانی اش یاری کند. محقق چون دل را از آلودگی پاک کرد، خداوند بینه ای را به او نشان میدهد و همانا بزرگترین بینهٔ الهی معرفیِ نمایندهٔ حق برای طی طریق محقق و رسیدن او به حقیقت مطلق است. او هدایت می شود و این بینه که از طرق مختلف و بر اساس ظرفیت و استعداد فطری اوست در خواب و یا بیداری بر او هویدا می شود و این در حالیست که او به مقام اضطرار رسیده باشد.(۳)

در جمع بندی آنچه گفته شد به صورت خلاصه، محقق باید: فکر خود را از خرافه پاک کند. عقلانیت را اساس بگیرد. انسانیت را میزان قرار دهد. بر اساس وجدان تقوی پیشه کند. در کسب بینش تلاش کند. به عجز ونادانی خود پی برد و... واینها بسترساز تحقیق است. اینکه محقق تا چه اندازه و تا کجا در این موارد موفق خواهد بود، پرسشی است که پاسخ آن ثابت نیست. اما به هر شکل محققِ راه حق برای تحقیق بدان نیازمند است و نشان موفقیت همان است که خداوند در سورهٔ عنکبوت آیهٔ ۶۹ فرموده است: "وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ و كسانى كه در راه ما كوشيده اند به يقين راههاى خود را بر آنان می نماييم و در حقيقت خدا با نيكوكاران است."
اگر اهل تعصب وظاهر، خرده نگیرند، خروجی تلاش محقق هر چه باشد و او پیرو هر دینی شود و هر راهی را نهایتاً انتخاب کند، همانا برای او آن راه، راه خداست و خداوند او را از آن سبیل نهایتاً به صراط هدایت میکند.(۴) در قرآن کریم در آيهٔ ۶۲ سورهٔ بقره: " إن الذين أمنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من أمن باللَّه و اليوم الآخر و عمل صالحا فلهم أجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم ولاهم يحزنون" كسانى كه به پيامبر اسلام ايمان آوردند، و كسانى كه به آيين يهود گرويدند و نصارى و صابئان، هر گاه به خداوند و روز رستاخيز ايمان آوردند و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است؛ و هيچ گونه ترس و اندوهى براى آنها نيست.
و همچنین در آيهٔ ۶۹ سورهٔ مائده می فرماید: "إن الذين أمنوا والذين هادوا و الصابئون و النصارى من أمن باللَّه و اليوم الآخر و عمل صالحا فلا خوف عليهم و لاهم يحزنون؛ آنها كه ايمان آورده‏ اند، و يهود و صابئان و مسيحيان، هر گاه به خداوند يگانه و روز جزا، ايمان بياورند، و عمل صالح انجام دهند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين خواهند شد." این دو آیه نشان می دهد که خداوند تنها پروردگارِ مسلمین یا رب شیعیان نیست بلکه او رب العالمین است. خداوند در زندان هیچ شریعت و در انحصار هیچ دین و آیینی نیست.
حقیقت آن است که محقق یا سالک راه خدا، از همان لحظه ای که قصد تحقیق می کند رو به حضرت دوست کرده است ومی فهمد که طی این مرحله تنها با توفیق و عنایت خدا بوده است. محقق پس ازآنکه خداوند منان او را به صراط مستقیم هدایت نمود و مربی الهی را به او معرفی کرد و توفیق بیعت با وی را یافت متوجه می شود و حتی خداوند به او نشان می دهد که تو در حد و اندازه ای نبودی،چ که میلِ ما کنی. این من بودم که میل تو کردم. درست که من گفته ام: " فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم" ، اما این من بودم که در تو، خویش را فریاد می زدم، من عاشق تو بودم و آن میل که در تو جنبش کرد، اثر محبت و حُسن من بود ...

چرخ با این اختران نغز خوش و زیباستی
صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی
صورت زیرین اگر با نردبان معرفت
بر رود بالا همی با اصل خود یکتاستی
صورت عقلی که بی پایان و جاویدان بود
با همه و بی همه مجموعه و یکتاستی
این سخن را در نیابد هیچ فهم ظاهری
گر ابونصرستی و گر بوعلی سیناستی

پایان

_______________________

پاورقی

۱ - عادتمان داده اند و به گوشمان خوانده اند که انبیا و اولیا و حتی صحابهٔ ایشان از بدو تولد قدیسانی پاک نهاد بوده اند و اساساً با دیگران فرق داشته اند و آنها را بزرگ کرده به آسمان برده اند و چنان در اوج عالم ملکوت و فرشته گونه که دستمان به دامانشان نمی رسد و نمی دانستند که فرشته نمی تواند الگو و نمونه برای بشر باشد. ابوذر غفاری کیست؟ قبل از اسلام که بود؟ بیابان گردی راهزن بوده، بی سواد و... آدمی معمولی و ساده که در یک جامعهٔ عقب افتاده و بدوی رشد کرده در مختصات فکری و فرهنگی در ۱۴۰۰ سال پیش. چگونه شد که ابوذر ابوذر شد؟ در علت بي اعتقاديش به «فلس»، بت قبيله اش، گفته اند كه روزی ديد كه سگِ قبيله، خود را به كنار «فلس» رسانده و بر بت و خدایش ادرار نمود و فلس ناراحت نشد و تکان نخورد. توجه او به این اتفاق او را متحول کرد و قبل از اینکه محمد(ص) را زیارت کند طالب حقیقت شد. این اتفاق برای نیوتن هم به گونهٔ دیگری پیش آمد. روزی او دید که سیبی از درختی افتاد و پی به نیروی جاذبه برد. تا پیش از ابوذر بسیار سگان بودند که بر سنگ یا تکه ای چوب ادرار کرده و دیگران دیدند و قبل از نیوتن هزاران سیب از درخت افتاده و بسیاری دیده بودند. هر چند از نگاه عرفا تحولی که در ابوذر و نیوتن از دیدن این دو واقعه بوجود می آید کار خدا و به گونه ای وحی محسوب می شود، اما به صورت ظاهر این دو فرد طالب و محقق بوده اند یکی در علم ظاهری و دیگری در علم معنوی. تا دردی در جان آدمی نباشد او به دنبال درمان نمی گردد و دیده ها و شنیده ها مؤثر نیفتد. ابوذر واقع بین بود نه خرافه پرست. اگر خرافه پرست ومتعصب بود به دنبال کشتن سگ بر می آمد و پاک کردن و شستن "فلس" و مواظبت می کرد که این واقعه تکرار نشود. اما او گذاشت تا سگی بر اعتقادات تقلیدی و خرافیش ادرار کند و به داشته های ذهنی خود که به شکل اعتقاد در او بود شک کرد و از سکون و سکوتِ خدای دروغینِ خود متنفر شد و به فکر فرو رفت. این واقعهٔ بیرونی در جان او اثر گذاشت چون او به دنبال حقیقت بود.

۲ - گاهی محقق در این مقام، ناامید میشود و به بی تفاوتی اسیر میگردد و ادامه نمی دهد و یا خسته می شود و به اغنای روحی میرسد و در همین نقطه می ایستد، حال سرگشتگی و درماندگی را فراموش می کند، تغییر حال خویش را ادراک میکند، پاکی خود را می فهمد و... و در اینجا سقوط میکند. از نیایش خود لذت میبرد، خود را قدیس می بیند و دیگران را پست می انگارد. رو به صورتِ فعل خود دارد و از تلاش تحقیق خود حال رضایت پیدا میکند، از خودش خوشش می آید، طلبکار خدا می شود و اگر صاحب قدرت صوری و دنیایی شود آنگاه از بزرگترین جنایتکاران عالم خواهد شد .

۳ - محقق از دل به شکل مفهومی نه به ظاهر عبارت "أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ"( كيست آن كس كه درمانده ای را بخواند و او را اجابت میكند و گرفتارى را برطرف میگرداند) می گوید و اجابت کننده حاجت محقق را پاسخ می دهد. خدا کم همت تر از بنده نیست، دعای محقق را اجابت می کند.
۴ - محقق از این جا سیر و سلوک معنویش آغاز می شود و حلاج چه زیبا فرموده است: همه چیز را تا نجویی نیابی، الا خدا که چون بیابی، بجویی!!!!